هدف از پروژههای عمرانی: کارآمدی یا بقای صندلی مدیران؟
وقایع صنعت – پروژههای عمرانی یا در حین اجرا با بحران و حادثه مواجه میشوند یا از همان لحظه تولد عقیم هستند. وقتی یک پروژه به جای نیاز واقعی و مطالعات اقتصادی، برای ثبت یک افتتاحیه در کارنامه مدیران متولد شود، فاجعه حتمی است. بهویژه زمانی که مدیران با دیدهی کوتاهمدت یا با چشمانداز صعود به جایگاههای بالاتر، پروژههایی را کلید میزنند که تنها بهرهبرداری نمادین دارند. در این مسیر یا بودجه بهطور کامل تخصیص نیافته یا در مسیر پر کردن حفرههای مدیریتی تلف شده است.
در چنین شرایطی، وقتی بحران در زمان اجرا رخ میدهد، کارفرما که مقصر اصلی است، از زیر بار مسئولیت میگریزد و تمام فشارها بر دوش پیمانکار میافتد. پیمانکاری که با تکیه بر ضمانتنامهها و هزینههای سنگین وارد میدان شده، در برابر دستورات توقف پروژه با انبوهی از دعاوی حقوقی و خسارات مواجه میشود. به همین دلیل کارفرما حتی وقتی میداند پروژه دیگر بهصرفه نیست، ترجیح میدهد آن را با سرعت لاکپشتی و هزینههای اضافی پیش ببرد تا با یک گزارش لایحه توجیهی، خود را از هرگونه تقصیری تبرئه کند.
تراژدی نهایی اینجاست که مدیران برای جلوگیری از حذف بودجه توسط سازمان برنامه، ناچارند با خریدهای غیرضروری یا تجهیزات مازاد، پروژه را بهصورت مصنوعی زنده نگه دارند. در این وضعیت، تداوم پروژه دیگر برای تکمیل نیست بلکه برای بقای بودجه سازمان است. حقیقت تلخ این است که اگر پروژههای عمرانی نیمهکاره رها شوند شاید هرگز نباید شروع میشدند اما مدیران شجاعت نه گفتن به این پروژههای توهمی را در روز اول نداشتند.